محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى

564

خلاصة الحكمة ( فارسى )

و آن چه به سبب لحوق كيفيت فقط باشد - بدون لحوق مادّه به آن - ، « تخلخل حقيقى » نامند ؛ به جهت آن كه در او مادّهء جسمى بدان متخلخل نگشته ؛ مانند ذوبّان يخ كه آب حاصل از آن البتّه حجم آن زايد بر حجم يخ است با باقى بودن وزن آن به حال خود ؛ زيرا كه علّت تذويب سواى كيفيت حرارت امرى ديگر نيست . و به جهت انبساط اجزاء به او متخلخل گشته بدون تداخل مادّه جسم ديگر در آن . و امّا آن چه به سبب انتقاص حجم بود ، آن نيز بر دو قسم است : يكى آن كه به افناء بعض اجزاء شىء بود ؛ مانند ذبول و هُزال . دوم آن كه به ابقاء ساير اجزاء بود . و اين نيز بر دو گونه است : يكى : آن كه به جهت تماسك اجزاء شىء باشد فقط ؛ چنان چه آب را در ظرفى گذارند كه منجمد گردد و يخ شود و يا هوا كه بالقسر منبسط گشته [ و ] به قوام اصلى خود راجع گردد ؛ چنان چه در شيشه مشاهده مىگردد كه چون دهن آن را بر دهن گذارند و هواى آن را را منجمد سازند به امتصاص و بعد از آن دهن شيشه را به سرعت تمام به انگشت و يا غير آن مستحكم گرفته در آب فرو برند ، نگون بماند و به مجرّد ارتفاع انگشت و يا غير آن ، از دهن آن به زودى آب در جوف آن شيشه داخل مىگردد . و اين نيست مگر به سبب نقصان حجم هوا كه به جهت زوال قاصر ، ميل بر قوام اصلى خود كرده و « 1 » متكاثف گشته و به جهت ضرورت خلأ ، آب در شيشه داخل گشته . و انبساط هواى جوف شيشه نزد امتصاص و بعد [ از ] متكاثف گشتن ، از ادلّ اشياء است بر اثبات حصول تخلخل و تكاثف در هوا . دوم « 2 » : آن كه بنا بر خروج جسم غريب - كه علّت تخلخل جسمى شده باشد - حاصل گردد ؛ مانند اسفنج و پنبه كه چون در هم بگيرند و بفشارند ، حجم آن هر دو ناقص و كم گردد ؛ به سبب بر آمدن هوا از جوف اجزاء آن هر دو . و چون دست بردارند كه هوا باز در

--> ( 1 ) . ب : ( و ) حذف شده . ( 2 ) . الف : سوم .